Friday, October 27, 2006


آسمون بغضشو خالی میکنه
آدمو حالی به حالی میکنه
کوچه ها رنگ زمستون میگیرن
شیشه ها بخارو بارون میگیرن
آدما چتراشونو وا می کنن
گریه ابرو تما شا میکنن
نمی خوان مثل درختا تر بشن
از دل قطرها با خبر بشن
نمی خوان بی هوا خیس آب بشن
زیره بارون بمونن خراب بشن
اما تو چترتو بستی کبوتر
زیره بارونا نشستی کبوتر
رفتی و سنگا شکستن بالتو
اومدی هیشکی نپرسید حالتو
بعضی یا دشمنای خونی شدن
بعضی یا غول بیابونی شدن
بعضی یا میگن که بارون کدومه
بوی نم شر شر ناودون کدومه





آبان 85(.)