Tuesday, June 27, 2006

به پاکی چشمانت


نمیدونم چرا هیچ کس متوجه نمیشد چرا هیچ کس باور نداشت یعنی فقط برای من بود یعنی بقیه نمی فهمیدنش آره اون فقط برای من بود تنها چیزی که با تنهاییم توش سهیم بودم فقط به عشق اون روزم رو به شب میرسوندم نمیدونم از کجا و با چی میرسید چطور بین این همه آدم تو این شهر فقط من احساسش میکردم فقط اینو میدونستم که هر شب به شوق اون خودم رو به بالکن خونمون میروسنم تا تنها آدمی باشم که تو این شهر احساسش میکنه و دوسش داره اون عطر محبوبه شب رو که به پاکی چشمان یه عاشق میمونه به پاکی و صافی یه دریا من به عشق اون عطر خودم رو هر شب به دست محبوبه شب میدم تا با عشق بودن رو تجربه کنم به امید دیدار همیشگی محبوبه زندگیم




به پاکی عطر عشق(.)