Tuesday, March 21, 2006

عیدت مبارک







اين عيد چه رسمي است که حتي شنيدن صداي پايش زمزمه باران است

و بوي طراوت...و گفتن سال نو مبارک وسوسه ايستادن زير باران

پس با شوقي کودکانه ميگويم

سال ۸۵ بر شما مبارک.

Monday, March 13, 2006

یه کم بهش فکر کن


از تو شانه هايي قدرتمند مي خواهم تحمل سنگيني اشك هاي عزيزا ن تا آن زمان كه آرام گيرندكار هر كسي نيست
قصه عشقت را ..... به بيگانگان نگوچرا كه اين كلاغ هاي غريب بر كلاه حصيري مترسك نيز آشيانه مي سازند
تخته سنگي مي بيني از يك كوه خاموشو با خود مي گويي" خلقتشان اين چنين است "اما اگر كمي مهر بورزي خواهي ديد كه مردهاآتشفشان ايده هاي عاشقانه اند . نيرو و خود باوري در نهاد همه ماست ولي بيمناكيم و توانايي هايي را كه به ما اعطا شده به كار نمي گيريمتا زندگي را از ركود روز مرگي كسالت وار وابسته به پيشه خا و رابطه ها رها كنيم . از داوري ديگران در هراسيم شهامت آن نداريم تا از لاك هميشگي سر برون آوريم. نيرو و خود باوري را مي توان با مهرباني بزرگوارانه نشان داد.حقايقي را كه به نرمي بر زبان جاري مي شوندبس فراتر از دفاع پرخاشگرانه ما را به پيش مي رانند.با خود صادق باش ....با شهامت ديگر گونه باش و جسورانه پيش آي تا بگويي:" من هستم و .... خواهم بود "و سپس آن باش كه مي گوييبه ياد داشته باش كه هماره آرام و با وقار عاشقانه گام برداري .از آنچه ديگران مي خواهند باشي خود را رها كن و از زندان آنچه با خود بيگانه ات كرده بگريز .نيروي پر شكوه عشق ورزي را در خود پيدا كن و بكارش گير


با تشکر از نفیسه عزیز(.)

Sunday, March 12, 2006

با عرض پوزش از آقایان


تو بيمارستان، جايي كه يكي از افراد فاميل كه به طرز مرگباري مريض بود، بستري شده بود، همه قوم و خويشها تو اتاق انتظار جمع شده بودن .بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه .""اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن !بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آأرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر


براي تمام خانمهاي باهوشي كه به يه لبخند نياز دارن (.)

Friday, March 10, 2006

فقط یه دقیقه لطفا


با یه سلام جدید به شما عزیزان فکر نمیکردم که این وبلاگ رو کسی بخونه ولی یه سری از دوستانم منوبا نظرات خودشون در مورد وبلاگ شرمنده کردن ممنون از همه این عزیزان و همچنین از مریم عزیز که این 3 متن آخرو زحمت نوشتنش رو کشیده و بازم قرار از این متنهای زیبا بنویسه پیشاپیش سال نو رو به همه تبریک میگم امیدوارم که هرچه که مستحقش هستید در این سال نو بدست بیارین بازم تشکر میکنم از همه شما دوستانه پاک و روشن به امید زندگی سبز و سفید و قرمز برای همه شما خدا نگهدار



تقدیم به لحظات زیبای عشق(.)

Saturday, March 04, 2006

حقایق زندگی


حداقل پنج نفر در اين دنيا تو را دوست دارند.
آنقدر که حاضرند به خاطر تو بميرند.
- حداقل پانزده نفر در اين دنيا تو را به دلايلي دوست دارند.
- تنها دليلي که ممکن است کسي از تو متنفر باشد اين است که ميخواهد مثل تو باشد.
- يک لبخند تو ميتواند براي هر کسي خوشبختي بياورد. حتي اگر او از تو خوشش نيايد.
- هر شب کسي با فکر تو به خواب ميرود.
- تو براي يک نفر يک دنيايي.
- بدون تو شايد کسي نتواند به زندگي ادامه دهد
.- تو فردي بخصوص و بي همتايي اما به روش خودت.
- کسي که تو حتي از وجودش بي خبري، تورا دوست دارد.
- وقتي احساس ميکني دنيا به تو پشت کرده. نگاهي بينداز. بيشتر مانند اين است که تو به دنيا پشت کرده اي.
- وقتي فکر ميکني شانسي نداري به آنچه که ميخواهي برسي، به آن نخواهي رسيد، اما وقتي به خود ايمان داري دير يا زود به آن خواهي رسيد.
- هميشه شکاياتي را که به تو ميشود به ياد داشته باش و کلمات زشت را فراموش کن.
- هميشه احساسات را بيان کن به اين ترتيب ديگران از آن با خبر ميشوند.
- اگر دوست خيلي خوبي داري، زماني برايش بگذار تا دريابد که چقدر برايش با ارزشي.

یادم باشد


حرفي نزنم كه دلي بلرزدخطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب
دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست... يادم باشدبايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن
به دنيا آمده ام ... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي را دوست دارم
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان
بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رودزل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گرديكه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
يادم باشد زنده ام

زیبایی یک کلام


رفتی نموندی بی وفا انگار اثر نداشت دعا

قلب منو شکستی ها

غصه نخور فدای سرت

گفتی که چاره سفره

گفتی دعا بی اثره

نگاهم هرروز به دره

غصه نخور فدای سرت

فدای سرت اگه من خیلی تنهام

فدای سرت اگه گریونه چشمام

فدای سرت اگه دلمو شکستی

میگن عاشق یکی دیگه هستی

دلت دیگه از شیشه نیست

چشات مث همیشه نیست

تو گل نمیریزی به پام

دیگه نمی میری برام

آغوش تو برای من انگار دیگه جا نداره

دوستم نداری میدونم این دیگه اما نداره

فدای سرت اگه من خیلی تنهام

فدای سرت اگه گریونه چشمام

فدای سرت اگه دلمو شکستی

میگن عاشق یکی دیگه هستی

دلت دیگه از شیشه نیست

چشات مث همیشه نیست

تو گل نمیریزی به پام

دیگه نمی میری برام

شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمیکنی

قفل سکوتو دیگه با معجزه وا نمیکنی

رفتی نموندی بی وفا تنهایی سخته به خدا

باز زیر قولت زدیا

غصه نخور فدای سرت

گفتی نه فکر رفتنی نه اهل دل شکستنی

دلی نمونده بشکنی

غصه نخور فدای سرت

فدای سرت اگه من خیلی تنهام

فدای سرت اگه گریونه چشمام

فدای سرت اگه دلمو شکستی

میگن عاشق یکی دیگه هستی

یاداشتهای یک دوست

این متنها رو یکی از دوستانم برام میفرسته که من دوست دارام شماها هم اونا رو بخونید



غرورت را به خاطر کسي که دوستش داري بشکن ولي دل کسي که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم.... اما تو هرجور که باشي قشنگي سرنوشت را بايد نوشت نه آنکه قبول کرد . براستي که سرنوشت از اعمال حال ما ساخته مي شود نه از آرزوهاي آينده . و چه بهتر دور انديشي و بار سفر بستن . نه حسرت گذشته خوردن و آينده بر باد دادن

ممنون از فریبای عزیز(.)

چرخش یک دست


توی تمام لحظات زندگی وقتی که نامیدی ویاس میاد سراغت وقتی که فکر میکنی همه درها به روت بسته شده وقتی فکر میکنی که این گندی رو که زدی هیچ کس نمیتونه برات درست کنه کافیه که بشینی و یه بار دیگه به قضیه نگاه کنی ببینی کجا ها رو اشتباه کردی که اینطوری شد با خودت رو راست باشی این برای تو میشه یه دادگاه که هم متهمش خودتی و هم قاضیش خودت باید از خودت دفاع کنی و خودت باید رای صادر کنی یه رای منصفانه وقتی که چشم باز کنی و به خودت بیایی می بینی که یه جاده طولانی رو پشت سر گذاشتی و دیگه اون آدم اول راه نیستی هر چی بدی و اشتباه داشتی بذار زمین بارت رو سبک کن و با سرعت بیشتر به طرف آینده حرکت کن و فقط خوبیات و مهربونیاتو ببر اینجوری تو زیبا میشی به زیبایی چرخش دست یه رقاص

Thursday, March 02, 2006

اول سلام


راستش هیچوقت فکر نوشتن وب لاگ رو نداشتم تا اینکه به پیشنهاد یکی از دوستانم و با کمک اون این وبلاگ رو برای شما مینویسم دوست دارم تا اونجا که میتونم با نوشتن متنهای مختلف در مورد موضوعات مختلف به شما بتونم کمکی هر چند ناچیز داشته باشم و در این راه دست تمام شما دوستان رو صمیمانه میفشارم من همیشه منتظرشما عزیزان هستم. میخوام اینجا از یه مریم تشکر کنم قول دادم فامیلشو نگم ولی خیلی چیزا ازش یاد گرفتم یه مریم مهربون که هم غماش برام زیباست هم شادیاش یه مریم که میتونم بهش اعتماد کنم خیلی چیزا رو برام عوض کرد شاید خودشم ندونه ولی یه فرشتس واسه من و من فقط یه آدمم براش



ممنونم ازت مریم پاییزی من(.)

ساغر صبح من


از اون روز همه چیز برام عوض شد یجور دیگه دنیا رو مدیدم با همه مهربون شدم با صبح با همسایه بالایی با بقال با مردم حتی با ترافیک این شهر میخواستم به همه بگم که چه احساسی دارم که چقد امروز با بقیه روزام فرق میکنه آخه یه اتفاق مهم تو زندگیم افتاد یه حرکت یه آغاز نوبرای پویا برای خودش تنها آخه اون روز من عاشق ساغر صبح زندگیم شدم

تقدیم به ساغر خوشبختی من(.)

با اجازه از یک دوست


این متن کوتاه رو یه دوست جدید برام فرستاده کوتاهه میدونم ولی به دل میشینه

من چيستم؟ زاده يک شام لذت بار
ناشناسي پيش مي راند در اين راهم
روزگاري پيکري بر پيکري پيچيد
من به دنيا امدم بي انکه خود خواهم
ممنونم ازت روجای عزیز(.)

یک طنز تلخ

صداي زنگ تلفن - دخترک گوشي رو بر ميداره- سلام . کيه؟- سلام دختر خوشگلم منم بابايي! ماماني خونه است؟ گوشي رو بده بهش!- نميشه!- چرا؟- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!...سکوت...- بابايي ما که عمو حسن نداريم!- چرا داريم. الآن پهلو مامانه.- ببين عزيزم. اينکاري که ميگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!- چشم بابا!......چند دقيقه بعد...- بابا جون گفتم.- خوب چي شد؟- هيچي. همينکه گفتم يهو صداي جيغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بيرون همينطور که از پله ها ميدويد هول شد پاش سر خورد با کله اومد پايين. نميدونم چرا تکون نميخوره ديگه؟- خوب عمو حسن چي؟- عمو حسن از پنجره پريد توي استخر. ولي پريروز آب استخر رو خودت خالي کرده بودي يک صداي بامزه اي داد نگو! هنوز همونتو خوابيده!- استخر؟ کدوم استخر؟ ببينم شماره 9999999 نيست؟- نه!- ببخشين مثل اينکه اشتباه گرفتم!!!!