
نمیدونم توزندگیت رسیدی به اون لحظه ای که صدای قلبت رو شنیدی که برای یکی دیگه میزنه ولی نمیتونی بهش بگی که این صدا برای توست نمیدونم توزندگیت رسیدی به اون لحظه ای که چشمات همیشه خیسه ولی نمیتونی بهش بگی که این اشکها برای توست یا اون لحظه که برای اولین بار عاشقانه نگاش کردی و بهش نگفتی که این عشق برای توست همیشه یه ترس از جدایی یه فکر غلط از نگفتن درون واقعی خودت برای اون میتونه به سادگی همه چیزرو از بین ببره تو اون لحظات که دیگه نمیتونی کاری برای عشقت انجام بدی و برای همیشه به پایان میرسه فقط یه صداست که برای همیشه میمونه برات که از ته دلت میاد و میگه برای همیشه دوستت خواهم داشت
واسه اونی که همیشه هست(.)
