
از تو شانه هايي قدرتمند مي خواهم تحمل سنگيني اشك هاي عزيزا ن تا آن زمان كه آرام گيرندكار هر كسي نيست
قصه عشقت را ..... به بيگانگان نگوچرا كه اين كلاغ هاي غريب بر كلاه حصيري مترسك نيز آشيانه مي سازند
تخته سنگي مي بيني از يك كوه خاموشو با خود مي گويي" خلقتشان اين چنين است "اما اگر كمي مهر بورزي خواهي ديد كه مردهاآتشفشان ايده هاي عاشقانه اند . نيرو و خود باوري در نهاد همه ماست ولي بيمناكيم و توانايي هايي را كه به ما اعطا شده به كار نمي گيريمتا زندگي را از ركود روز مرگي كسالت وار وابسته به پيشه خا و رابطه ها رها كنيم . از داوري ديگران در هراسيم شهامت آن نداريم تا از لاك هميشگي سر برون آوريم. نيرو و خود باوري را مي توان با مهرباني بزرگوارانه نشان داد.حقايقي را كه به نرمي بر زبان جاري مي شوندبس فراتر از دفاع پرخاشگرانه ما را به پيش مي رانند.با خود صادق باش ....با شهامت ديگر گونه باش و جسورانه پيش آي تا بگويي:" من هستم و .... خواهم بود "و سپس آن باش كه مي گوييبه ياد داشته باش كه هماره آرام و با وقار عاشقانه گام برداري .از آنچه ديگران مي خواهند باشي خود را رها كن و از زندان آنچه با خود بيگانه ات كرده بگريز .نيروي پر شكوه عشق ورزي را در خود پيدا كن و بكارش گير
با تشکر از نفیسه عزیز(.)
